سیدعلی

سیدعلی جان تا این لحظه 15 سال و 3 ماه و 20 روز سن دارد

علی و یک شب تابستانی

علی و یک شب تابستانی


تاریخ : 22 خرداد 1395 - 18:53 | توسط : مهزاد | بازدید : 329 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

علی و تولد خواهرش مهریماه

علی و تولد خواهرش مهریماه


تاریخ : 22 خرداد 1395 - 18:51 | توسط : مهزاد | بازدید : 281 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

پاییز ۹۳ من و علی دوست داشتنی وکیل آباد

پاییز ۹۳ من و علی دوست داشتنی وکیل آباد


تاریخ : 09 مهر 1394 - 01:42 | توسط : مهزاد | بازدید : 335 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

یک شب خوب با شهریار عزیز


تاریخ : 11 بهمن 1392 - 22:15 | توسط : مهزاد | بازدید : 462 | موضوع : وبلاگ | 3 نظر

بهار ۹۲

 

 

 


تاریخ : 11 بهمن 1392 - 22:05 | توسط : مهزاد | بازدید : 449 | موضوع : وبلاگ | 3 نظر

ماجرای کفش خریدن من و مامانم

چند روز پیش من و مامانم تصمیم گرفتیم بریم بگردیم .بعد از کمی راه رفتن مامانم متوجه شد که من تو راه رفتن می لنگم .از من پرسید :علی پسرم چرا می لنگی ؟ جواب دادم : آخه کفشم خراب شده و پامو خونی کرده .تصیمیم گرفتیم بریم کفش تعمیر کنیم اما کفاش گفت که قابل تعمیر نیست چون پاشنه کفش تو خوابوندی و فلز پشت پاشنه زده بیرون .تعجب می کنم که چه جوری راه می رفتی با این کفش .

مامانم گفت بیا بریم یک جفت کفش جدید برات بگیریم .چرا تا حالا نگفتی که کفشت خراب شده ؟ 

خلاصه ما رفتیم برای خرید کفش جدید که توی راه یک دفعه مامانم افتاد تو جوب و اگه دست من نگرفته بود با سر می خورد زمین .خلاصه یک کم کنار یک اسباب بازی فروشی ایستادیم تا مامانم کمی حالش بهتر شد و دوتای لنگ لنگان رفتیم تو یک کفش فروشی و این کفش جدید انتخاب کردم و خریدیم .


تاریخ : 11 بهمن 1392 - 21:38 | توسط : مهزاد | بازدید : 496 | موضوع : وبلاگ | 2 نظر

سفر اهواز تابستان ۹۲

سفر اهواز تابستان ۹۲

گرمای هوای تفت و نهار خوردن در زیردرختان باغی که تنها سایه آن منطقه سایه درختان او بود .
تاریخ : 04 دی 1392 - 05:36 | توسط : مهزاد | بازدید : 540 | موضوع : فتو بلاگ | 4 نظر

سفر اهواز تابستان ۹۲

سفر اهواز تابستان ۹۲

بدون شرح
تاریخ : 04 دی 1392 - 05:33 | توسط : مهزاد | بازدید : 456 | موضوع : فتو بلاگ | یک نظر

دانشمند کوچک ما

در۱۴مهر ماه سال ۸۳ با قدم گداشتن به دنیای زشتی ها و زیبایی ها زندگیمان را لبریز از شادی کردی . از همان اوان کودکی نسبت به هم سن و سالان خود دارای تفاوتهای زیبا و خاصی بودی . دارای ضریب هوشی بالا و قدرت تفکر و تحلیل فوق العاده ای بودی .هیچ شب بدون قصه های کودکانه نمی خوابیدی .گاه کتابهای داستان کودکان را برایت می خواندم و گاه قصه های قدیمی سینه به سینه گشته را و گاه نیز داستانهای جذاب و زیبایی از شاهنامه فردوسی و گاه داستانهایی از روایات قرآنی .آنچنانکه در سن ۳ سالگی روزی از من پرسیدی : مگه نگفتی خدا اول حضرت آدم و بعد حوا را آفرید .گفتم :بله گفتی : پس با این حساب همه ما بچه های این دونفریم؟ گفتم :بله گفتی : پس همه آدما با هم خواهر و برادرند ؟ گفتم : آره گفتی : پس جطوری خواهر برادرا با هم ازدواج کردند ... 

درست یادم میآد همون روز یک سؤال دیگه هم پرسیدی : بابا مگه نگفتی زمین مثل یک سیب گرده و مدام دور خودش می چرخه ؟ گفتم : آره . گفتی : وقتی دریا ها پایین قرار می گیرن چطور میشه که آباشون نمیریزه ؟ ....

همیشه تو مهد کودک از جملات پر معنا و بسیار بالاتر از سن خودت استفاده می کردی تا جاییکه مربیان و مسؤل مهد می گفتنددامنه لغات علی بسیار بالاتر از یک بچه ۱۰ تا ۱۲ ساله است . به شعبده بازی و شعر ومطالعه علاقه وافری داشتی و بیش از ۲۰۰ جلد کتاب تا قبل از شروع تحصیلات دبستان داشتی که برایت خوانده بودم و تو خط به خط حفظ بودی و گاه چون فرد با سوادی برای دیگر بچه ها می خواندی .

در سن ۴ سالگی تعداد زیادی لغت انگلیسی حفظ داشتی از جمله نام تمامی حیوانات (حتی برخی انواع دایناسورها ) و میوه ها .

در سن ۵ سالگی علاقه زیادی به آزمایشات علمی و زندگی انواع حیوانات داشتی و به محض اینکه قدم به مدرسه گذاشتی خیلی زود توانایی خواندن پیدا کرده و شروع به خواندن کتابهایی کردی که دارای هیچ گونه تصویری نبود و مربوط به سنین بالاتر بودند .

همیشه از خوردن برخی میوه ها و غذاها امتناع می کردی اما هر بار که به اصرار من امتحانشان می کردی بعد می گفتی بابا چه ضرری کردم که تا الان نخورده بودم .

 

 


تاریخ : 04 دی 1392 - 04:48 | توسط : مهزاد | بازدید : 482 | موضوع : وبلاگ | یک نظر